Home / اخبار / آیت‌الله خمینی و روحانیت؛ سنت در برابر سنت
پس از پیروزی انقلاب، آیت‌الله خمینی به صف‌آرایی در برابر علمای هم‌طرازی پرداخت که با خودش یا افکارش سر ناسازگاری داشتند. سیاست‌ورزیِ برآمده از سنت توانست عالمان سنتیِ سیاست‌گریز را به انقیاد رژیم انقلابی درآورد.

آیت‌الله خمینی و روحانیت؛ سنت در برابر سنت

پس از پیروزی انقلاب، آیت‌الله خمینی به صف‌آرایی در برابر علمای هم‌طرازی پرداخت که با خودش یا افکارش سر ناسازگاری داشتند. در این مقاله، امیریحیی آیت‌اللهی می گوید که سیاست‌ورزیِ برآمده از سنت چگونه توانست عالمان سنتیِ سیاست‌گریز را به انقیاد رژیم انقلابی درآورد. به نوشته آیت اللهی، برائت روحانیت شیعه از خمینی نمی‌تواند این پرسشِ روش‌مندانه را پاسخ دهد که چگونه اسلام سیاسی او میوه این خاک نیست اما دیگر نظریه‌ها برآمده از همین بستر است. به زعم آیت اللهی، خمینی را باید پذیرفت، به رسمیت شناخت و سپس به نقد آن سنتی دست زد که خمینی‌پرور است.

امیر یحیی آیت‌اللهی، دانش‌آموخته‌ حوزه‌ علمیه‌ قم و فارغ‌التحصیل دوره‌ کارشناسی ارشد فلسفه‌ غرب از دانشگاه‌ شهید بهشتی تهران است. او اکنون پژوهشگر دوره‌ دکترای فلسفه در آلمان است. تحقیقات او درباره‌ پیوند محافظه‌کاری ایرانی و اصلاح‌گری دینی است.

ترسیم دو چهره آشتی‌ناپذیر از روحانیت شیعه

آیت‌الله خمینی از آغاز میان دو گونه از هم‌قطاران‌ش مرزبندی قاطع و آشتی‌ناپذیری انجام داد؛ یکی را متحجر نامید و دیگری را آگاه به زمانه. هم در بیانیه‌های نخستین که به علمای اسلام هشدار می‌داد و هم در منشور روحانیت که دست‌نوشته دوران کهن‌سالی اوست و از «خطر تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌های علمیه» سخن می‌گوید، این تفکیک با جدیت و سرسختانه پیگیری شده است. البته بر سر چگونگی تعامل با نظام‌های سیاسی میان روحانیت اختلاف عمیقی بود و اصل جداسازی این دو دسته پایی در واقعیت داشت. اما ارزش‌زدایی از ملایانِ محافظه‌کار بیش از هر چیز در زبان تلخ و بیان تند بنیانگذار سراغ‌گرفتنی است. گزاف نیست اگر بگوییم که او بیش از آنکه به روشنفکران بتازد، به هم‌پیشگانِ خود یورش برده است. نیز از یاد نباید برد که سلطه گفتار چپ بر فضای روشنفکری سبب شد که اکثریت آنان در ضرورت سرنگونی پادشاهی پهلوی با آیت‌الله خمینی در یک جبهه قرار بگیرند و «دست‌نشانده امپریالیسم» را در ذیل مفهوم «طاغوت» قرار دهند.

اما بسیاری از طلاب و مراجع یا از سیاست بر کنار بودند یا موضع براندازانه را فاقد توجیه دینی می‌دانستند که از دید رهبر انقلاب در صورت نخست جاهل و در صورت دوم خائن به‌حساب می‌آمدند. هیچ‌کس جرات نداشت چنان دشنام‌هایی نثار روحانیت کند که بنیانگذار جمهوری اسلامی کرد؛ روحانی‌نما، مقدس‌مآب، واپس‌گرا، متحجر، ناآگاه، آگاهِ وابسته، مروّج اسلام آمریکایی و دشمن رسول‌الله تنها چند نمونه از ناسزاها و تخطئه‌های آیت‌الله خمینی در رویارویی با روحانیان مخالف خود است.

ابداع «دادگاه ویژه روحانیت» روشن‌ترین نماد چند و چون پیوند نظام روحانی با روحانیان است. نهاد مذکور با شعار حفظ کیان روحانیت از بدنامی بنیان نهاده شد اما در واقعیت، بازوی قضائی رژیم اسلامی برای مهار و تهدید روحانیانِ مخالف و برخورد با آنان بوده است.


از منشور روحانیت در صحیفه نور: روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می‌گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی می‌خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‌ای روحانی مقدس‌نمای ناآگاه یا بازی‌خورده و عده‌ای وابسته که چهره‌شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می‌نمودند. … طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس‌مآبی و دین‌فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست‌بازان امروز شده‌اند. آن‌ها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمی‌دادند، پشتیبان کسانی شدند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگی چپی‌ها و سلطنت‌طلبان و تجزیه‌طلبان کردستان تنها یک نمونه است که می‌توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولی دست برنداشتند و از کودتای نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوایشان ساخت.


Image copyright.
Image caption در بهار ۱۳۶۱ همزمان با سرکوب قاطع آیت‌الله‌هایی که مخالفِ جنجالی‌ترین بند قانون اساسی جدید بودند (و از پیِ دستگیری و حبس و آزار آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری)، تبلیغات حکومتی برای تثبیت انگاره ولایت فقیه به‌نحو گسترده وارد مرحله رسانه‌ای شد.

سیاست شیعی در برابر تشیع غیرسیاسی

بنیانگذار نظام کنونی ظرفیت‌های تاریخی نهفته در مذهب شیعه را (به‌عنوان اپوزیسیون و اقلیت معترض به ساز و کار حکم‌رانی پس از وفات پیامبر) چنان به فعلیت درآورد و آنرا در راه برآوردن یک ساخت قدرتِ شیعی به کار گرفت، که بزرگ‌ترین مراجع و علمای مخالف نیز نتوانستند در برابر اقتدار دینی-سیاسی او ایستادگی کنند. کوچک‌ترین شگرد او در سرکوب و به انزوا کشاندن آیت‌الله‌های مخالفش دمیدن در پیکره‌ای بود که از لقاح احساسات ملی و شیعی‌گری جان می‌گرفت. چنانکه سعید امیر ارجمند استاد جامعه‌شناسی و نویسنده کتاب «عمامه به جای تاج» گوشزد کرده است، در بهار ۱۳۶۱ همزمان با سرکوب قاطع آیت‌الله‌هایی که مخالفِ جنجالی‌ترین بند قانون اساسی جدید بودند (و از پیِ دستگیری و حبس و آزار آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری)، تبلیغات حکومتی برای تثبیت انگاره ولایت فقیه به‌نحو گسترده وارد مرحله رسانه‌ای شد.

یکی از ابزارهای اثرگذار برای جا انداختن نظریه سیاسی آیت‌الله خمینی، بازخوانی و پخش همه روزه وصیت‌نامه «شهیدان» جبهه‌های جنگ ایران و عراق در صدا و سیمای آن روزها بود. در آن سال تمامی شبکه‌های تصویری و شنیداری، روزنامه‌ها و جراید یومیه به‌نحو هماهنگ و پیوسته آغاز کردند به چاپ پندهای «شهیدان» که ترجیع‌بندی نداشت مگر ایمان به ولایت فقیه و پشتیبانی از امام امت و روحانیانی که لباس رزم پوشیده بودند. خود آیت‌الله خمینی بارها و بارها در سخن‌رانی‌هایش و با یاری جُستن از احادیثی که خون شهیدان را ارزشمندتر از قلم عالمان می‌دانست و نیز با بهره بردن از رسم زیرکانه «تواضع» در فرهنگ این خطه، خودش و دیگر مراجع تقلید را سرگرم دفتر و کتاب معرفی می‌کرد و جوانانی را که به ندای او لبیک می‌گفتند و کشته می‌شدند برتر از آیت‌الله‌هایی می‌شمرد که عمری را صرف سر در آوردن از دین خدا کرده بودند.

دارا بودن گونه‌ای از اقتدار توامان عرفانی و فقیهانه به او این بخت را داده بود تا جسورانه مدعی شود که سپاهیانش (در مقایسه با عصازنان قم و مشهد و نجف) یک‌شبه ره صد ساله رفته‌اند و به دیدار خداوند نائل شده‌اند، در حالی که او و دیگر هم‌جامگانش از این فیض عظیم و لطف خاصه الهی محروم مانده‌اند. خوارداشت و تحقیر صاحبان اقتدار دینی در جبهه مخالف همراه بود با تحریک عواطف ملی و برانگیختن حس کهن میهن‌دوستی ایرانیان. او از توان ترکیبی خارق‌العاده ناسیونالیسم دینی به کارآمدترین شکل ممکن بهره برد تا سلطه ایدئولوژی مذهبی را به‌عنوان یگانه طریق پاسداری از «ایران اسلامی» توجیه و تضمین کند.

Image copyrightAlferd Yaghoobzadeh
Image caption رهایی دامان تشیع ایرانی از الهیات سیاسی آیت‌الله خمینی با صرف انکار اصالت آن امکان‌پذیر نیست یا چنین گریز ساده‌انگارانه‌ای چه‌بسا بازگشت گونه دیگری از تشیع سیاسی را به‌دنبال بیاورد.

ضرورت فهم تاریخی از دگرگونی سنت

چرا و چگونه از دل سکوت‌پیشگی سیاسی تشیع که خود را به سیره غالب پیشوایان این مذهب و نیز روایات آنان دال بر «بطلان قیام در دوران غیبت» مستند می‌کرد، یک خیزش تمامیت‌خواهانه در قرن گذشته سر برآورد؟ آن خاموشی‌گزینی با طی چه فرآیندی به این فورانِ تمنای تاج و تخت انجامید؟ وارونه بسیاری از دفاعیات روحانیان از کیان و آبروی مذهب که با تاکید بر مهجور بودن و حتی بدعت‌آمیز بودن ایده ولایت فقیه همراه است، رهایی دامان تشیع ایرانی از الهیات سیاسی آیت‌الله خمینی با صرف انکار اصالت آن امکان‌پذیر نیست یا چنین گریز ساده‌انگارانه‌ای چه‌بسا بازگشت گونه دیگری از تشیع سیاسی را به‌دنبال بیاورد.

بنیانگذار جمهوری اسلامی خود از مراجع تقلید و خُبره در فقه اسلامی و همچنین صاحب‌نظر در پاره‌های مهمی از ابواب و شاخه‌های دیگر علوم اسلامی همچون فلسفه و عرفان بود. بر سر تفسیر آیه‌های سیاسی و مرتبط با موضوع اطاعت از خداوند و آنانکه دارای آتوریته و اقتدار الهی اند (أولی الامر)، از دیرباز میان عالمان مسلمان اختلاف وجود داشته است. گذر روح‌الله خمینی از نیابت عامه و محدود به جانشینی مطلق با همه اختیارات معصومان، دارای مقدمات و قیاس‌هایی است که رویارویی نواندیشان شیعی را با سنت ولایت فقیه از جهت استدلالی و درون‌دینی دشوار می‌سازد.

آیت‌الله خمینی همواره مدعی بود که تصور ولایت فقیه موجب تصدیق آن می‌شود. حتی در «کشف الاسرار» مقدمه‌چینی‌های لازم برای رسیدن به نظریه ولایت فقیه همگی آماده است و تنها عقب‌نشینی نویسنده آن است که شرایط برای حاکمیت فقیهان فراهم نیست، چرا که او از عقیم ماندن اقدامات روحانیت به‌خاطر «سستی مردم که قوه اجراء مقاصد مدبّرانه علماء هستند» گلایه می‌کند. این اثر که دست‌نوشته دوران میانسالی خمینی پس از فروپاشی سلطنت رضا شاه است، کهن‌ترین سند سیاست‌پیشگی اوست. اعتماد به نفس، جدیت مبارزاتی، بی‌رحمی (حتی تهدید) اسلام‌گرایانه و دورنمای مشخص او از ایده‌هایی که در سر داشت از سراسر کتاب هویداست.

خمینیِ میانسال در سال سوم حکم‌رانی محمدرضا شاه با زبانی که تندی و احتیاط را توامان در بر دارد، به‌روشنی اراده معطوف به قدرت خود را در این اثر فریاد زده است. حجم نفرت‌پراکنی و اتهام‌هایی که او به بهانه پاسخ به «شبهات» علی‌اکبر حکمی‌زاده نثار پادشاهی پهلوی کرده، از حد تصور بیرون است. خمینی در همین کتاب تاکید می‌کند که در وضعیت نبود پشتوانه مردمی و به‌حکم عقل مبنی بر ضرورت حکومت، این «نظام پوسیده» و این «نیمه‌تشکیلات» بودش بهتر از نبودش است.


از کشف الاسرار روح الله خمینی: دستوری که دولت دیکتاتوری رضاخانِ قاچاق داده به یک پول سیاه ارزش ندارد و باید حتی قانون‌هایی که در زمان او از مجلس گذشته اوراق‌ش را سوزاند و محو کرد. … ملت ایران دوره ننگین شرف‌سوز پهلوی را دیدند و تلخی آن باز در کام‌شان هست. … این حیوان‌های شهوت‌ران باز دست از این کشف حجاب ننگین که از خیانت‌های بزرگ رضاخان به این کشور بود برنمی‌دارند، غافل از آنکه با خواست خدا به‌همین زودی دینداران با مشت آهنین مغز بی‌خرد آنان را پریشان خواهند کرد و اساس شهوت‌رانی آنان را به سرشان خراب خواهند نمود.


بنابراین، پذیرش سلطنت منوط به پیروی از شرع می‌شود آنهم تا زمانی که نتوان حق حاکمیت را که تنها از آنِ خداوند است به ناب‌ترین صورت که حاکمیت قوانین الهی به‌دست عالمان دین است، تحقق بخشید. تنها چند دهه سپس‌تر اسباب مصالحه با حکومت بد و جائر از میان رفت و او خود دست به کار تاسیس حکومت خوب و عادل شد.

پله‌های نخستینی که طی شد تا به صندلی قدرت در جماران رسید، همان باورهای اجماعی و مشترک میان همه عالمان شیعه است. تشیع سیاسی چیزی نیست مگر یک ایدئولوژی بومی که به اقتدار دینی مشروعیت می‌بخشد و بر شالوده انگاره‌های الاهیاتی و فقهی عالمان شیعه بنا شده است؛ انگاره‌هایی که به‌نحو مضاعف سیاسی‌سازی شده و از زمینه تاریخی ویژه‌اش (که آنهم اغلب سیاسی است) به دوران معاصر آورده شده است. روح‌الله خمینی در «کشف الاسرار» آغاز استدلال‌ش را بر همان خِشت سستی بنا می‌نهد که همه دیگر روحانیان شیعه بنا نهاده‌اند؛ انسان نه توانایی و نه اجازه قانونگذاری را برای زندگی خود دارد و “عقل بشر ناقص است و دید او محدود”. او می‌نویسد: «… قوانین جاریه را هر چند وقت یک‌مرتبه عوض می‌کنند یا کم و زیاد می‌کنند و خطاهای خود را خودشان هم می‌فهمند و آنهایی را که خود آنها هم نمی‌فهمند خیلی بیش از اینها است».

خمینی و دیگر اصحاب فقه همواره تعویض قوانین بشری را نشانه ضعف قانونگذار دانسته‌اند، حال آنکه این دگرگونی خود گواه قدرت نظام تقنینی سکولار است. درست به‌همین قیاس، بزرگ‌ترین ایراد قوانین آسمانی همانا تقدس و امکان‌ناپذیری تغییر آن است. خمینی همچنین قانونگذار بشری را مانند دیگر همنوعان خودش مبتلا به حب و بغض می‌داند ولی می‌گوید که قانون الاهی فراتر از منافع فردی است. البته این ادعا در عمل باید محک بخورد که قانون خداوند کارایی دارد یا نه. وانگهی، اجرای قوانین آسمانی باز هم به دست آدمیان است و خداوند نمی‌تواند خودش برای اجرای شریعت به زمین هبوط کند.

از دیدگاه اسلامی یگانه حاکمیت راستین از آنِ الله است، هر چند زمان تحقق آن به آینده نامعلوم موکول شود. برجسته‌ترین نماد حاکمیت الاهی هم فرمان‌فرماییِ شرع و قوانین اسلامی بر جامعه است. بنیانگذار جمهوری اسلامی از دل سنتی برخاست که «اراده معطوف به قدرت» در سراسر تاریخ آن حضور داشت اما بیش‌تر به‌شکل سلب و نفی. کاری که او کرد تجسم بخشیدن به این خواست دیرین و بدل کردن‌ش به صورت ایجابی و مثبت بود.

روح‌الله خمینی تنها و تنها این توانمندی بالقوه را به عینیت درآورد و توانست آنرا در یک پیکره‌ سیاسی نظم و نظام دهد. با کسب حمایت اهالی ایران دیگر ضرورت پیشین برای مصلحت‌اندیشی، سکوت یا همکاری با طاغوت به‌عنوان شر اجتناب‌ناپذیر جهت رتق و فتق امورات مسلمین از میان رفت. تنها کاری که آیت‌الله خمینی کرد آن بود که با گسترش دایره نیابت از اموری محدود به حکم‌رانی عمومی و طرح حق انحصاری مراجع تقلید برای سیاست‌گذاری و سپس فرا رفتن از حق جمعی به حقانیت فردی یک فقیه، شرایط اضطرار را از پیش پای اربابان مذهب شیعه برداشت.

Image copyright.
Image caption ولایت فقیه آخرین حلقه از زنجیره گرایشی نیرومند به قبضه قدرت سیاسی در سنت شیعی بود و فقط گوشه‌نشینان، گلایه‌مندان، مشاوران و همدستان پیشین را با حکمران جایگزین کرد.

او با تحول و دگراندن مفهوم «انتظار ظهور منجی» از رهیافتی پرهیزمنشانه به رویکردی عصیانگرانه برای کسب قدرت و پالایش آن از مظاهر شیطانی، همان رگه‌های ضعیفِ پارسایی را نیز در تشیع بلاموضوع و بی‌پشتوانه کرد. آیت‌الله خمینی روح حاکم بر نظریات سیاسی شیعه و نانوشته‌های میان خطوط احادیث پیشوایانِ آنرا پشتوانه حکمت عملی خود قرار داد و عصاره تجربیات فقهای گذشته و آزمون و خطاهای نیاکانش را در یک ایده جهش‌یافته متبلور کرد. او در نظر و عمل نشان داد که جایگاه دولت دینی را فراتر از خود دین قرار می‌دهد. به‌همین سیاق، تکلیف دیگر فقیهان در برابر فقیه حاکم یکسره روشن است.

در سنتِ هیچ کدام از منظومه‌های معرفتی نمی‌توان یک نظریه را به‌صرف مخالفت با آن یا بنیادگذارش یا نتایجش یکسره از بافتار آن سنت و تاریخی که از سر گذرانده، جدا کرد. به‌همین ترتیب، خمینی را هم نمی‌توان به‌سادگی «استثناء» به‌شُمار آورد و او را از سنت فقه شیعی و الهیات امامیه بیرون دانست یا اخراج کرد. رویارویی‌های ساده‌اندیشانه‌ای که روح‌الله خمینی را در تاریخ شیعه بدعت‌گذار می‌نامد و می‌خواهد با نسبت دادن چنین وصفی حساب کل این مذهب را از شخص مذکور جدا کند، متوجه نیست که چنین رویکردی نه فقط خمینی که تمامی فقیهان و الهیدانان شیعه را از آغاز زایش این فرقه تا کنون بی‌جایگاه خواهد کرد.

برائت روحانیت شیعه از خمینی نمی‌تواند این پرسشِ روش‌مندانه را پاسخ دهد که چگونه اسلام سیاسی او میوه این خاک نیست اما دیگر نظریه‌ها برآمده از همین بستر است. خمینی را باید پذیرفت، به رسمیت شناخت و سپس به نقد آن سنتی دست زد که خمینی‌پرور است. ولایت فقیه آخرین حلقه از زنجیره گرایشی نیرومند به قبضه قدرت سیاسی در سنت شیعی بود و فقط گوشه‌نشینان، گلایه‌مندان، مشاوران و همدستان پیشین را با حکمران جایگزین کرد.

عالمان منتقد باید نخست تیغ سنجش خود را برای مقدمات بنیادینی چون حق حاکمیت الهی، اراده آغازین آیین به سلطه‌گری، تمنای قدرت در تشیع و در نهایت مشروعیت‌بخشی مذهب به سیاست به کار گیرند وگرنه همان مقدمات همچنان استعداد آنرا دارد که به فرجام دیگری مشابه تجربه ویرانگر و شکست‌خورده جمهوری اسلامی بینجامد.

Check Also

Laleh – Mohkam OFFICIAL VIDEO HD

Laleh – Mohkam OFFICIAL VIDEO HD

artist: LALEH song: MOHKAM label: MYSTERY4 RECORDS director: JEFF FORD http://fb.com/mystery4 http://instagram.com/mystery4official http://mystery4.com http://youtube.com/mystery4 © …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

"
2016

Watch Dragon ball super